نتایج جستجو برای عبارت :

در انتظارِ قطره یِ باران نشسته ایم.

« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »
 
نو سروده ای تقدیم به حضرت ولی عصر(عج) :
 
تشنه تر از کویر و بیابان نشسته ایم
در انتظارِ قطره یِ باران نشسته ایم
 
کوهِ  گناه  مانع ِ پاهایمان  شده  است
در جاده های یخ زده گریان نشسته ایم
 
از بس  پیِ  سراب  دویدیم  خسته ایم
گم کرده راهِ مقصدو حیران نشسته ایم
 
بی حوصله  فقط  به  امید ِ بهار ِ سبز
در کوچه های سردِ زمستان نشسته ایم
 
ابری مشخص است که از دور می رسد
در  انتظارِ  قطره ی ِ باران نش
سلام بر خالق باران

باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب
         ارام جان خسته ره میسپارد امشب
درنگاهت مانده چشمم   شایداز فکر سفر برگردی امشب
قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن
                  بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت  رنگ دریا   سینه ی من دشت غمها
                  یادم آید زیر باران  با تو بودم با تو تنها
()
بلکه باران شوید از جانم گناهم 
باران  و  طراوت
 خداوندا شکر از این نعمت  بی انتها
خداوندا  
:: ای باران...از غصه ام آگاهی
 
هوالودود
 
پنجره را باز بگذار. باید عطر خاک باران خورده و موسیقی قطره ها اتاق را پر کند. باید کمی به خودت استراحت بدهی، مثلا دراز بکشی و چشمانت را ببندی و به هیچ چیز جز باران نیندیشی. نه در دل شعر بخوانی نه برای خودت فکر و استدلال کنی و نه در خاطرات غوطه ور شوى. 
 
دل بسپار به عطر بهاری این بارش... بهار دارد مى رسد. این را من نمى گویم...تقویم نمی گوید... شکوفه ها نمی گویند...امشب این قطره های معجزه گر، که هر یکی رزق جوانه ای
:: ای باران...از غصه ام آگاهی
 
هوالودود
 
پنجره را باز بگذار. باید عطر خاک باران خورده و موسیقی قطره ها اتاق را پر کند. باید کمی به خودت استراحت بدهی، مثلا دراز بکشی و چشمانت را ببندی و به هیچ چیز جز باران نیندیشی. نه در دل شعر بخوانی نه برای خودت فکر و استدلال کنی و نه در خاطرات غوطه ور شوى. 
 
دل بسپار به عطر بهاری این بارش... بهار دارد مى رسد. این را من نمى گویم...تقویم نمی گوید... شکوفه ها نمی گویند...امشب این قطره های معجزه گر، که هر یکی رزق جوانه ای
غصه می‌سوزد مرا، باران ببار کوچه می‌خواند تو را، باران ببار 
 ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا، باران ببار 
 خاک اینجا تشنه دلتنگی است
آسمان را کن رها، باران ببار 
 باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما، باران ببار

+پشت پنجره نشسته ام و باران می بارد
ناودانی چشمانم سرازیر شده است
باران می‌بارد. همه چیز زرد و سیاه است. آرزو می‌کنم یک قطره باران باشم. ببارم. بوزم. بیایم پایین. رو تن خشک خیس یک برگ. با او حرف بزنم. حرف بزنم و بشنوم که قطره‌ی زیبایی هستم. تو راهرو دختری می‌بینم که موهاش آبی‌ست. دوست دارم با تو حرف بزنم. به او می‌گویم موهاش زیباست. می‌گردم دنبال اسم آن فیلم که دختر موهاش را آبی کرده که به برگ بگویم آن را ببیند. سُر می‌خورم. برگ رفته است. دنبال او می‌گردم. گم شده است. رفته‌ام. پله‌ها را. سراشیب را. رو به پایین.
باران چت
باران چت
باران چت،چت روم شلوغ باران چت
باران چت,باران چت قدیمی,باران چت اصلی,چت باران,چتروم باران,چت روم باران,باران گپ
بارون چت,چت بارون,بارونی چت,بارانی چت,چت بارانی,بارانچت
مهرباران چت,مهر باران چت,باران گپ,باران چت اصلی,عضویت در باران چت
ناز باران چت,نازباران چت,چت روم ناز باران,باران ناز چت
گل باران چت,گلباران چت,عسل باران چت,عسلباران چت,باران چت
باران چت،قدیمی ترین چت روم ایرانی,مهرباران چت,مهربان چت,چت مهرباران
باران چت
چت با
در خانه‌ی مادربزرگم، یک خانه‌ی قدیمی در یکی از محله‌های قدیمی یک شهر کوچک قدیمی، زمستان است. شب است. نیمه‌شب است. بیرون باران می‌بارد. از همان باران‌ها که گلی توی در دنیای تو ساعت چند است بهشان می‌گفت بارش. نور زرد رنگ یک آباژور قدیمی، دیوارهای کهنه‌ی ترک برداشته، قالیچه‌ی دستباف قدیمی، بخاری گازی که شعله‌هایش نارنجی می‌سوزد، کتری چدنی ته سوز و قهوه جوش مسی روی بخاری، یک تلوزیون ناسیونال قدیمی خاموش و خاک گرفته گوشه‌ی اتاق، یک چمدان
از قبیله باران: روایتی شاعرانه و دلنشین از زندگی و احوالات شیخ مرتضی زاهد
 
از قبیله باران : خسرو آقایاری، نشر سوره مهر
معرفی:
من ازآسمان می آیم. قطره ای بارانم وجزء آیت های خدای مهربان اگر دوست داری باران باشی باید با قطره قطره هایی که از آسمان می آید همراه شوی. پس بااین قطره همراه باش.
 
بریده کتاب(۱):
میوه های درخت، هرچه دست نیافتنی تر ودور از دسترس باشند، زیباتر وتحریک کننده ترند. مردم خیلی از وقت ها به میوه های دم دستی قناعت می کنند. آنها مثل
خیاباندر‌ خیل شکوه بارانچه پرنده هاکه پر می زدند عشق را در آسمانباران که می آیدمی شوم دلتنگدلتنگ بوی خاک دشتدیدن تولد رنگین کمانو قدم زدن با تو در خیابان
باران آمده تا بشوید دستها را!باران آمده تا بشوید غم ها را!
 
به سخره گرفتیم باد راصدای باران گیج کرده بود مراتو محو بارانمن در تماشای توکنار آن کوچه باغمنکنار توتو در کنار منباز و به بازودست در دستچه زیباست کنار حتی خیال توباز هم زندگیباز هم عاشقیحتیقدم زدن تنهایی را در ترانه باران
باران
بازباران باترانه/میخوردبربام خانه
یادم آمدکربلارا/دشت پرشوروبلارا
گردش یک ظهرغمگین/گرم و خونین
لرزش طفلان نالان/زیرتیغ و نیزه هارا
باصدای گریه های کودکانه/واندرین صحرای سوزان
می دودطفلی سه ساله/پرزناله دلشکسته،پای خسته
آه باران،قطره قطره می چکدازچوب محمل/آه باران،کی بباردبرلب عطشان یاران
ترکنندازآن گلورا،آه باران...آه باران
 
 
.
یک دسته پرنده به سمتش پرواز کردند و من از شیب خیابان پایین رفتم. باران قطع شده بود و شاخه ها قطره قطره می چکیدند هنوز. شب از پشت برج نزدیک میشد و تاریکی ها را فرو می برد در عمیق ترین واهه ی قلبم. نفس عمیقی کشیدم و اشک را در سراچه ی چشم نگه داشتم. آسمان را نگاه کردم ابرها می وزیدند فردا صبح حتما باز هم روشن خواهد بود.
.
مگر می‌شود پاییز به هزار رنگ به جلوه درآید، آسمان بارانش را پرشکوه بباراند و دل از هرچه اندوه، شسته نشود؟ باران را بسیار دوست دارم، بارانش که پاییزی باشد بیشتر شیدایم می‌کند. گیرم که همین طور یک‌نفره بزنم بدل خیابان‌ها. حتی هوس نمی‌کنم چتر جدید برای خودم بخرم و می‌گذارم باران تنگ در آغوشم گیرد.
اما می‌دانی زیباترش چیست؟ اینکه باران یادم بیندازد شبهایی از بهمن‌ماه سال گذشته را، یادم بیندازد که شبها به شوق دیدنت بال می‌گشودم و باران، آ
از سفر،
نصیبم جز باران و باز باران چیزی دیگر نبود،
از ورای تنهایی
وقتی به مرور خویش می پردازم
حس تازه‌ای در رگهای تنم 
انگار‌ میان ابرها می دوم
اگرچه روی زمین تنم،کاشته ام نهال عشقت را
اما ببین:
«دستهایم بوی باران می‌دهند!»
چند گاهیست ندیده ام تو را؟
چه‌‌ دور شده ام از خود
باید به خویشتن خویش بازگردانی مرا!
چون باد،
باید برگردم به آغوشت،
من جاده های شهرم را‌ حتی در خواب می شناسم!
ای گم کرده مرا در سفر،
مرا به خودت بازگردان،
اگرچه تنم بوی سف
اصفهان چند ساعتی است باران مقطعی میبارد. تمام بچه های محل دور هم جمع شده اند و به آسمان نگاه میکنند. وقتی چند قطره باران شروع به باریدن میکند، دست میزنند و شعر میخوانند.
خدایا این دلخوشی ها را از ما نگیر. خدایا؛ برای بچه های محله ما از آسمانت باران بفرست، نان بفرست. دلم میگیرد از این هوا، از این مردن...
تیره بختی هلاکم خواهد کرد. به قول آن شعر شاعر:
تیره بختی در وطن احساس غربت میکند...
*راستی دیشب خوابم برد. حدود 5 ساعت. بازم شکر. 
وقتی که انتظار کنَد در دلم رسوب
وقتی به خاک انتظار نشست حَبّه ی هَوار ،
وقتی که نم کشید 
وقتی به اوج حس تنش های دل رسید
وقتی سکوت کارِ خودش را تمام کرد
نوبت به آن رسید که زند یک جوانه ، حرف ...
یک حرفِ خام ،
و شاید شبیهِ دام ،
یک حرفِ خام که باز ،
خودش منتظر شدست ،
در انتظار شنیدن یک راز ...
رازی که نیست ،
چقدر حسِّ بدیست ،
این انتظارِ لغو ...
چقدر حس بدیست ،
انتظارِ یک جوانه ی کوچک ، بدون آب ،
برای رسیدن به آسمان ، به هوا ، به آفتاب ...
چقدر حس بدیست ...
باران چت
چت باران جز اولین چتروم فارسی از قدیم یکی از بهترین چت روم فارسی است .
باران چت با ادرس جدید افتتاح شد .
ادرس اصلی باران چت در همین پست قرار داده شده است
برای ورود به باران چت اصلی روی تصویر زیر کلیک کنید
باران چت جدید
ادرس اصلی چتروم باران : برای ورود به باران چت قدیمی و باران چت اصلی روی لینک بالا کلیک کنید .
چتروم باران , باران گپ , نازباران چت , باران چت اصلی , باران چت شلوغ , روم باران , نازنین باران چت , باران چت نازی , میهن باران چت , مهر
یادش بخیر آن زمانی که وقتی باران می گرفت از خانه بیرون می دویدم ، یا بی مهابا کنار می زدم و از ماشین بیرون می آمدم . چون دلم لک می زد برای قطرات بارانی که سرزندگی و دعای مستجاب را برایم به ارمغان می آوردند ... باید خدا را به خاطر این معجزه اش شاکر باشم . که با چند قطره آب ، می تواند زندگی را به این زمینِ مرده که هیچ به دل های ما هم بازگرداند ...
+ امروز صبح یک زیرِ باران قدم زدن اجباری داشتم . خیلی چسبید ...
از بهترین چت های ایران میتوان به چت روم های زیر اشاره کرد
آواز چت , باران چت , ناز چت , گل چت
شما عزیزان نیز میتوانید با کلیک بر روی لینک زیر وارد باران چت شوید
باران چت
 
چت روم باران جز شلوغترین چت روم های ایران است . این چت روم از تمام شهر های ایران کاربر آنلاین فعال دارد .
چت , باران چت , نازباران چت , نازی باران چت , نازنین باران چت , آواز باران چت
 
 
آسمان شلاق اش را بر تن خشکیده زمین زد. بخاطر صدا و نور رعد و برق از خواب پریدم. نگاهی به پنجره کردم وحشت آور بود، قطره های باران یکی پس از دیگری فرود می آمدن. فقط می دانم دویدم و سطل را برداشتم و به دویدنم ادامه دادم. به گل رز آبی رسیدم. سطل را بر رویش قرار دادم. دلم کمی آرام گرفت ولی باران اتمامی نداشت. برادرم متوجه ام شد با اوقات تلخی آمد، مرا بلند کرد و به خانه برد. پدر گفت: باران، آغاز زندگی. من در دلم گفتم: باران، جنایتکار همیشگی. قطره های رها شد
چت روم باران نیز یک شعبه دیگر به نام باران گپ دارد .
برای ورود به باران گپ اصلی روی لینک زیر کلیک کنید
باران گپ
 
باران گپ اصلی , باران چت قدیم , باران گپ شلوغ , وبلاگ باران گپ , باران گپ چت روم
برای ورود به چت روم باران گپ روی تصویر بالا کلیک کنید و با اولین ورود امتیاز و درجه رایگان هدیه بگیرید
barangap
باران گپ1
بزن باران بزن باران ببر اندوه بی پایان بزن باران دلم تنگهدلم با من سر جنگهبزن باران بزن باران ببر اندوه بی پایان غمم دریا دلم تنهابزن باران ببر غم رابزن باران بزن باران ببر اندوه بی پایان بزن باران دلم تنگهدلم با من سر جنگهبزن باران بزن باران ببر اندوه بی پایان.... شاعر: سحر غم زده
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد .. به محض شروع حرکت قطار، پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر نگاه کن!! درختها حرکت می کنند. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پس
در بهار نود و هشت خورشیدی ابرهای باران‌زا ایران را احاطه کرده بودند. اینان بی‌درنگ می‌باریدند و ایرانیانِ بادرنگ نمی‌دانستند باید با این‌همه آب چه کنند؟ 
جاده‌ی قم-تهران امًا خوب می‌دانست چه باید کند... او سال‌ها انتظار باران را کشیده‌ بود و حال نمی‌خواست حتی قطره‌ای از آن را هدر دهد.
می‌گفت من می‌خواهم شمال ایران را از رونق بیندازم و کشاورزی کشور را توسعه بدهم. می‌خواهم برای نسل‌های آینده اکسیژن و درخت فراهم آورم. ما جدی‌اش نمی‌گ
قطره های باران ، آرام ، خود را به شیشه پنجره می کوبند و محکم به زمین می نشینند . صدای هیاهو و خنده قطره ها ، فضای حیاط کوچکمان را پر کرده . دوست دارم بهار را با تمامی زیبایی هایش ، اردیبهشت خیال انگیز و پر شور ، درختان پر شکوفه...........
چه بویی دارد شکوفه های درخت به .
بهار همیشه خاطره درخت کوچک بادامی که سال ها پیش در مسیر دبستانمان  بود را در خاطرم تداعی می کند . شکوفه که می داد ، دوان دوان از شیب تند کوچه ای ، که درخت بادام در انتهای آن قرار داشت بال
باران چت
سایت تفریحی مجله فان :
چت باران از چت روم های قدیمی و از اولین چت روم های ایرانی است
باران چت با چندین بار تغییر آدرس اکنون با آدرس اصلی در خدمت کاربران ایرانی است
اگر دوست دارید شما هم به جمع بارانی ها بپیوندید و از امکانات فوق العاده چت باران بهره مند شوید با کلیک بر روی تصویر زیر وارد باران چت اصلی شوید
چت باران
اگر واقعا به سایت چت روم علاقه دارید این چت روم بهترین چت روم پیشنهادی مجله فان میباشد
برای ورود به چت روم باران روی تصویر
باران چت
باران فان
باران چت از چت روم های قدیمی و شلوغ ایران است
جهت ورود به چت باران روی تصویر زیر کلیک کنید
 
چت روم باران با کاربران آنلاین بالا محیط امن و صمیمی برای کاربران ایرانی فراهم اورده است
چتروم باران از شلوغترین چت روم های فارسی است
چت باران
fhvhk ]j برای ورود به چت روم باران روی تصویر بالا کلیک کنید
چت روم باران
برای ورود به بزرگترین چت روم روی تصویر کلیک کنید
نازباران چت
ناز چت , باران چت
باران گپ , baranchat
باران گپ نیز از بهترین چت روم
باران چت
برای ورود به چت باران روی تصویر زیر کلیک کنید
 
چت روم شلوغ باران , چت روم اصلی باران , چت روم قدیمی باران
باران چت از بهترین چت روم های ایرانی با ادرس های مختلف است جهت ورود به چت روم اصلی باران فقط روی تصویر بالا کلیک کنید
مجله فان
 سالهاست در معنی انتظار مانده ام . نمیدانم شما منتظر هستید یا من ! 
من ابرها را خیره به جایی دیدم که روزی آخرین قطره‌ی باران از آنجا عبور کرده بود و باران را ؛ هنگامی که با پای برهنه در جست و جوی ابرها آسمان را می گشت...
من ماه را وقتی دیدم که در انتظار شب ، بر پنهای صورت اشک می ریخت و شب ، هر روز نشانی ماه را از پرندگان می خواست..
ادامه مطلب
 
 
 
باران معشوقه ی من است / نزار قبانی 
 
دوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیش بازش در مهتابی می‌ایستممی‌گذارم صورتم را ولباسهایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی‌گردیشعر بر می‌گرددپاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توستپاییز یعنی مو و لبان تودست‌کش ها و بارانی توو عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کندباران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی سترپ رپه‌ی طبل‌های آف
باران چت,چت روم بارن,چت باران
باران چت اصلی,باران چت قدیمی,چت باران,باران گپ,چت روم,چت روم شلوغ,چت روم فارسی
گل باران چت,ناز باران چت,بارانی چت,ناز چت,گل چت
برای ورود به باران چت اصلی کلیک کنید
باران چت اصلی

باران چت  ورود به باران چت

باران چت
گل چت
نازچت
سلام
یک ضرب المثل چند روز بود تو ذهنم بود گفتم یکم حساب کتاب کنم ببینم آیا قطره قطره دریا می شود یا نه!
اول باید یه دریا انتخاب کنم که من در اینجا به جای دریا یه دریاچه انتخاب می کنم!
دریاچه خزر
حجم تقریبی دریاچه خزر: ٧٨٢٠٠ کیلومتر مکعب
حجم تقریبی یک قطره آب: یک دهم میلی لیتر
سرعت پرشدن دریاچه (فرضی): ٢قطره بر ثانیه
درحال محاسبه ...
نتیجه:
تعداد قطره های مورد نیاز:  ٧.٨٢ × ١٠ به توان ١٦
مدت زمان لازم:  ١.٢٣٩٨٥٢٨ × ١٠ به توان ١٣ سال
عمر زمین (چیزی که دا
        سَر میزنم، سرِ کوچه ات گاهی که ساعت قلبم زنگ می زند و  میرسم به طپشْ طپشِآن لحظهکه از پنجره ات می گذرم 
بی مَهاباتَلنگُر می زنم به شیشه اتوتو نمی شنوی مرا که بغض ابر های سنگینم 
بشنو تَصنیفِ چشمان ام را که قطره قطرهقطرهاز سُکوتِ آتشین تو فرو می چکد ِ                              
ما زندگی را ساده گرفته ایم!
من فکر میکنم اگر در بیست سالگی شماتت پیرمردها را بشنوم، بهتر از این است که خودم پیر بشوم و با گونه های چروک افتاده و دهان بی دندان دستم را روی چوب عصا بکشم و با خودم بگویم: ای دل غافل، من روزگاری بیست ساله بودم، پر از انرژی، پر از عصیان! پر از سرپیچی و لجبازی...
کدام از ما در بیست سالگی میدانیم طلوع آفتاب یعنی چه و آنرا با گوشت و پوستمان درک کرده ایم؟ صبح زود به قله کوه رفته باشیم و دو ساعت به تماشای طلوع بنشینیم و دلمان
تو را میان درختان سکوتدر رهگذر شاخه های لرزان پیر افراتو را به اسمت صدا کردم:باران.
 
صدای بادمیان سرمای پیچیده در تنمجنگل را مه گرفتهو از دور دست های دور یک قرن پیشمی آید صدای سوت ترنزندگی،قطاریست که در باران می آید.
 
تو را نیافتم دیگرتقدیر،صدای قطاری بود که تو را بردآنکه که در باران آمده بود،باران را با خود برد.
 
هزاران سال بعدخواهد روئیداز تن من پیچکی پای یک افرای گمشده که باز همچنان تشنه شنیدن نام توست:باران....
 
 
#سادگی_دیدار
این روزها،لا به لای خاکستری غمهایمبا هر وزش نسیم میان گیسوانمدلم می خواهد به باران بسپارم خودم رامی خواهم پاک،می خواهم زیبامی خواهم سبز شوم دوباره از میان خاک های باران خورده...
حرف باران چیست؟باران می گوید:سادگی زیباست،و چیست سادگی؟سادگی یعنی موهایت را بسپاری به خیال یک رنگین کمانقدم بزنی صبح را میان مهیا که جیبت را پر کنی از صدای خنده های کودکانه!باران می گوید:بسپار خودت را به زلال سحرگاهی یک بوسه بهاری..‌
من،پله های میان مه
سلام 
دلتنگم اما باید فراموشت کنم 
باید مقاومت کنم 
اسیر این دل نشوم 
اشفته و پریشان نشوم
اما چطور فراموشت کنم
تو یه زخمی بردلم 
مرهمی ندارم در جهانم
بغض میکنم کنار پنجره ی بخار زده مینشینم و به چشمان نم دارم اجاره ی باریدن میدهم به قلبم اجازه ی تنگ شدن اما در این میان هرگز نمیگذارم افکار راه خودش را برود زندانیش میکنم .برای آخرین بار سجاده ی را پهن میکنم و دستانم را بلند کرده و از خدا تورو میخواهم ای کاش ...ای کاش
دیگر نمیتونم صحبت کنم اشکاها
مثل پنجره دلتنگ ، در انتظار باران
مثل آوای شباهنگ ، در باد های نالان
امشب دلم چه تنها در جنگ نور و تاریک
صبح امیدواری ، آید به سوی ایوان
فکرم بسی شکسته در سایه سار ظلمت
آیینه ی شکفتن ، پرواز وقت باران
دیوانگی چه زیباست در یاس های عاشق
در فکر این جنونم ، تا بوی وصل یاران
کسی اگر که آمد به کلبه ی خرابات 
به او بگو که عینک ، در یاد باد و باران 
 
شاعر:عینک
مثل پنجره دلتنگ ، در انتظار باران
مثل آوای شباهنگ ، در باد های نالان
امشب دلم چه تنها در جنگ نور و تاریک
صبح امیدواری ، آید به سوی ایوان
فکرم بسی شکسته در سایه سار ظلمت
آیینه ی شکفتن ، پرواز وقت باران
دیوانگی چه زیباست در یاس های عاشق
در فکر این جنونم ، تا بوی وصل یاران
کسی اگر که آمد به کلبه ی خرابات 
به او بگو که عیسی ، در یاد باد و باران 
 
شاعر:عیسی کیانی
سلام دوستان
در این پست چند نکته رو در مورد قطره های چشمی براتون بگم
اول اینکه (همه ی ) قطره های چشی استریل هستن (در نتیجه وقتی تشریف میبرین داروخانه ، لطفا نگید قطره استریل چشمی میخوام !
دوم اینکه قطره های چشمی بعد از اینکه دربشون باز شد تا 28 روز ( 4 هفته)قابل استفاده هستن،پس اگه قطره ای توی خونه دارین که چند ماهه درش باز هست ،حتماَ باقیماندش رو دور بریزید (حتی اگر توی یخچال گذاشتین) چون ماده محافظش که باعث میشه قطره استریل بمونه و چشم شما عفونت ن
باران چت
باران چت یکی از چت روم های شلوغ فارسی دارای امکانات پیشرفته پذیرای کاربران ایرانی است . جهت ورود به چت روم باران روی لینک زیر کلیک کنید .
چت باران
با اولین ورود به باران چت و مراجعه به خصوصی مدیران امتیاز و درجه هدیه بگیرید .
باران چت بزرگترین پاتوق دختر و پسرهای ایرانی
از امکانات باران چت ، چت عمومی ، چت خصوصی  ، چت تصویری و چت صوتی  و پروفایل پیشرفته با امکان درخواست دوستی به کاربران دیگر ارسال موزیک و فیلم و فایل و عکس را میتوان نام

 از شرار دوریت سوزان شدمدر کویر غربتم عطشان شدم
باد سرد بیکسی بر دل وزید چون درخت بید در طوفان شدم
قطره های غم ز چشمم میچکد از هجوم قطره ها، باران شدم
بی تو روز من نبیند رنگ خوش در حصار سایه ها پنهان شدم
شب کشیده روی ماهش میله ای غصه دار ماه در زندان شدم
بیقرار و ناشکیبم روز و شبمبتلای درد بی درمان شدم
#مریم_حاج_علیان
 
 
هیچ کس نمی تونه به عقب برگرده و شروع تازه ای داشته باشه اما هر کسی می تونه از الان شروع کنه و یک پایان شاد بسازه
 
 
مخور غم گذشته، گذشته ها گذشتههرگز به غصه خوردن، گذشته بر نگشتهبه فکر آینده باش، دلشاد و سرزنده باشبه انتظار طلعت خورشید تابنده باشعمر کمه صفا کن، رنج و غمو رها کناگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کنعمر کمه صفا کن، گذشته رو رها کناگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن ،به قطره اکتفا کن قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشتهنکن گلایه از فلک،
فرض کنید شبی در جاده‌ای هستید. سوار هرچه که دوست دارید باشید. قطار، خودروی شخصی، اتوبوس مهم نیست. از پشت شیشه‌های باران‌زده که کمی هم بخار گرفته است دور دست‌ها را نظاره کنید. روشنایی شهرهای دور، روشنایی روستاهای اطراف، و روشنایی ماه. من به این روشنایی‌ها،روشنایی محو باران‌زده می‌گویم. روشن اند و روشنایی، امید است. محو اند چون از پشت شیشه‌های بخارگرفته دیده می‌شوند. باران‌زده اند، زیر هجوم قطرات باران ایستاده‌اند و می‌تابند. 
من شبی
بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید   
روزهای بارانی همیشه یک طور خاص‌اند. اصلاً همین که از خواب بیدار شوی و پرده را برای دعوت نور خورشید به خانه کنار بزنی و باران را ببینی، برای شروع یک روز پر از دل‌تنگی کافی‌ست!همین که ببینی آسمان گریه می‌کند و حسابی دلش گرفته یاد بغض کهنه‌ات می‌افتی؛ خصوصاً اگر اول بهار هم باشد. بهار و باران دو یار جداناشدنی‌اند و از ازل پیوندی مقدس با آسمان داشته‌اند. همین ک
Dar Masire Baran,In the Path of Rain 2016,nv lsdv fhvhk,امام رضا,امین زندگانی,انیمیشن,تماشای آنلاین انیمیشن در مسیر باران,حامد کاتبی,حسین عرفانی,دانلود انیمیشن سینمایی در مسیر باران,دانلود در مسیر باران,دانلود رایگان انیمیشن در مسیر باران,دانلود فیلم ایرانی,دانلود فیلم کامل در مسیر باران,دانلود نیم بها,در مسیر باران,رحیم نوروزی,سایت دوستی ها,شوکت حجت,کارتون در مسیر باران,مریم شیرزاد,
ادامه مطلب
خاطراتم را در کوچه های زمستان جا گذاشتم
در نم باران
در..
خودم را به بی خیالی میزنم ولی.‌
تمام نمی شود
خسته ام
خسته...
شاید باید خستگیم را
روی برگ های سفید دفترم بنویسم...
یا در گوشه ای از دیوار های اتاقم جا بگذارم
یا پشت آن پنجره خیس بنشینم و به قطره ای باران که در آسمان میریزد نگاه کنم
باز یاد تو افتادم در این بارانی که دارد سیل می شود
می ترسم مرا با خود ببرد
می ترسم
دیگر تو را نبینم...
شاید حرف آخر باشد
نمی دانم کجای کاش این سیل مرا به تو برساند
https://allver.center
انواع قطره چکان درخت
نمایندگی قطره چکان نتافیم
قیمت قطره چکان کشاورزی
قطره چکان تنظیمی
قطره چکان نتافیم آمریکا
قطره چکان نتافیم اصل
قطره چکان اسراییلی
بهترین قطره چکان
نمایندگی قطره چکان نتافیم
لیست قیمت قطره چکان نتافیم
نمایندگی نتافیم
قیمت قطره چکان یورو دریپ
باران رحمت حق ازآسمان ببارد/درماه خوب ایزد بر شیعیان ببارد/یک قطره اشک بنده اندرسحرگلستان/با معرفت زچشمی بهرامان ببارد/درلحظه های افطاربرکت به سفره آید/آن بخشش الهی برمومنان ببارد/گنج دعاو اخلاص فصل بهارقرآن/وقت پرستش حق بردوستان ببارد/حب نبی وآلش آرد گل ولایت/اندرمه مبارک برماعیان ببارد/صاحب زمان ظهورش مژده برای عالم/جبریل درشب قدربر اونشان ببارد/
آسمان بارانی استاشک من هم جاری است
شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است
آخری اخر ابر هم – از دلم با خبر است
شاید او می داند
که فرو خوردن اشک
قاتل جان من است
من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم
اشک خود را که نگه می دارم با یه بغض کهنه
من رهایش کردم باز زیر باران
من به زیر باران اشکها می ریزم
همگان در گذرند
باز بی هیچ تامل در من
سر به سوی آسمان می سایم؛
من نمی دانم…
صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است
آبیاری قطره ای و بارانی
آبیاری قطره ای و بارانی از روش های نوینی است که در کشاورزی و باغبانی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. در این مقاله با تفاوت های این دو روش آبیاری آشنا خواهید شد.
آبیاری بارانی
آبیاری بارانی روشی است که در آن آب در درون سیستم لوله کشی با فشار بالا در جریان است. آبی که در درون لوله ها پمپاژ میشود در انتها از نازل ها یا آب پاش های تعبیه شده خارج و به صورت قطره های ریز شبیه باران بر روی سطح مورد نظر انتشار می یابد. به همین دلیل
چه باران ببارد چه نه...
از خشکسالی نترس!
با وجدانی راحت
غبارِ آواره در کوچه پس کوچه های دلت را نفس بکش
و به خاطر قطره ای،
منّت آسمان را نکش!
باور داشته باش که  روزی خدا
حتّی سنگ را برایت آب می کند!
چه باران ببارد چه نه...
 
 
-از مجموعه ی فرشته ی زمان ( برای دخترم )
 ( شفیقه طهماسبی )
دریغا که بار دگر شام شدسراپای گیتی سیه‌فام شد
همه خلق را گاهِ آرام شد
بجز من که درد و غمم شد فزون
جهان را نباشد خوشی در مزاج 
به جز مرگ نَبْوَد غمم را علاج 
ولیکن در آن گوشه در پای کاج 
چکیده ست بر خاک"  سه قطره خون"
امروز دوباره دم غروب دو گربه زیر باران سیل آسا در پناه دیواری که پله های اضطراری ر‌وبه رو به آن چسبیده اند مشغول عشقبازی با ناله های بلند خراشیده بودند .بی اختیار  یاد "سه قطره خون هدایت"  یاد این تصنیفی که در آن داستان توسط"  عباس "خ
صدای آواز می آید. آوازی غمگین که در هوای بارانی همراه با قطره ها خیس می شود و سنگین. کش می آید و تا ابد ادامه پیدا می کند. از آن آوازهایی که دلت نیم خاوهد منبعش را کشف کنی یا اصلا دلت نمی خواهد بروی پی اش تا نزدیک شوی و مفهوم شود شعرش! از ان آوازهایی که اگر نخواهی بشنوی هم می شنوی! اگر نخواهی گوش دهی هم در گوشت فرو می رود و تا مغز خاطرات را می کاود.
 
...
امروز کسی می گفت مرگت را به تاخیر بینداز! اینقدر ابزار و آلات دست عاملان مرگ نده! نشسته بودم در اتا
همین الآن چند قطره ای بارید :) 
تا صدای چکه های باران را شنیدم لپتاب را کنار زدم و پریدم بیرون . باران های بهاری زود تمام می شوند . و این فرصت کم به دست می آید . ماه رمضان ، دهان روزه و زیرِ باران دعا خیلی به استجابت نزدیک است . نام بردمتان و دعا کردم ...
+ دیشب رفیق یه نفسِ عمیق کشید و گفت : ماه رمضونم داره تموم میشه . من :| یه نگاهی به گوشیم انداختم و گفتم چهارمه ها تازه . گفت تازه اون اشتباس امروز سومه :) 
اما مساله اینه که وقتی ارزش لحظه های این ماه رو ب
پیش از آنکه چشم ها مرزی برای حضور «او» پیدا کنند،
وقتی «او» با کلام و قلم خود تصویر می شد،
هر صبح، خورشید که سر بر می آورد، گویی که جانی در جانش می دمید. 
گرمی روشن پرتوهای «او» به نقطه نقطه ی وجودش می تابید. 
آبی که به سر و رو می زد، باران نرم بوسه های «او» بود.
پنجره را هم که می گشود، عطر شیرین «او» پیچیده در خنکای نسیم، می وزید و هوایش را تازه می کرد. 
پرنده ها آیینه اش می شدند، به سرودن و پریدن و گردیدن. 
از در که بیرون می زد و راهی می شد «او» ضرب
”در پاسخ به شما عرض ‌شود که:“
قطره‌قطره
وحید پیام نور روزنوشت حرف ِ دل! نظرات 0
شنبه 3 مرداد 1394
11:21 ب.ظ
شما هم همراه شوید...
”در پاسخ به شما عرض ‌شود که:“
قطره‌قطره
وحید پیام نور روزنوشت حرف ِ دل! نظرات 0
شنبه 3 مرداد 1394
11:21 ب.ظ
شما هم همراه شوید...
ادامه مطلب
پیش بینی 24 ساعته بارش باران و برف
پیش بینی بارش برف و باران برای فردا
در تصویر زیر که مرتبن بصورت خودکار آپدیت می شود می توانید پوشش ابر و باراش برف و باران 24 ساعت آینده ایران را ببینید
توضیحات نوشته های کادر سیاه بالای تصویر از چپ به راست: ساعت ، روز ، ماه (به میلادی) ، سال ، ساعت گرینویچ (GMT)
آبیاری قطره از دسته سیستم‌های آب‌رسانی در کشاورزی به حساب می‌آیند. در این روش مزرعه ابتدا لوله‌کشی شده و آب پس از جریان در آن‌ها از قطره چکان‌های تعبیه شده در کنار ریشه درختان و گیاهان خارج می‌شود. قطره چکان مقدار آب خروجی را کم کرده و تا حدود یک لیتر بر ساعت می‌رساند و در صرفه‌جویی در مصرف آب بسیار مؤثر است. البته گرفتگی قطره چکان نیز کار آب‌رسانی را دچار اختلال می‌کند. بنابراین قطره چکان‌ها از عناصر اصلی و مهم در سیستم آبیاری قطره‌ا
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
ایا خدا برای بنده اش کافی نیست؟(زمر/۳۶)
وقتی اولین ستاره در اسمان روشن می شود،من به تو فکر می کنم.
وقتی اولین برگ روی شاخه ی درخت سبز می شود،من به تو فکر می کنم.
وقتی اولین قطره ی باران روی خاک می افتد،من به تو فکر می کنم.
وقتی اولین صفحه دفترم را باز می کنم،به تو فکر می کنم.
اولین ستاره،اولین برگ،اولین قطره باران،اولین صفحه دفترم...مرا به یاد تو می اندازد.
روی صفحه اول همه ی دفترهایم نوشته ام:(( به نام خداوند بخ
دریغا که بار دگر شام شدسراپای گیتی سیه‌فام شد
همه خلق را گاهِ آرام شد
بجز من که درد و غمم شد فزون
جهان را نباشد خوشی در مزاج 
به جز مرگ نَبْوَد غمم را علاج 
ولیکن در آن گوشه در پای کاج 
چکیده ست بر خاک سه قطره خون
امروز دوباره دم غروب دو گربه زیر باران سیل آسا در پناه دیواری که پله های اضطراری ر‌وبه رو به آن چسبیده اند مشغول عشقبازی با ناله های بلند خراشیده بودند .بی اختیار  یاد "سه قطره خون هدایت"  یاد این تصنیفی که در آن داستان توسط"  عباس "خوا
☢️☢️ طرز استفاده از جرمی ساید ☢️☢️از این محلول به اندازه دو تا درب بطری داخل نیم لیتر آب ولرم مخلوط کنید و داخل یک آب پاش بریزید و کل محیط پرنده از داخل لونه و حتی قفس و چوب های نشیمن رو ضد عفونی کنید☢️☢️ 


☢️☢️قابل توجه دوستان طرز استفاده از قطره ضد شپش☢️ از این نوع قطره هر ده روز یکبار دو قطره پشت گردن  روی پوست بدن پرنده   بچکانید و روز بعد یک ظرف آب بگذارید تا پرنده آبتنی کند اگر آبتنی نکرد با یک آب پاش حاوی آب ولرم زیر و روی بال و
بوی خاک می‌آید، باران می‌آید، گونه‌ام را نوازش می دهد چون مادرم که کیلومترها از او دورم و من جانانه دل‌تنگم برایش‌...
عامدانه زیر بخش‌های مسقف حرم ابوتراب (ع) نمی‌رویم، از این رو دوتایی خیسِ خیس می شویم.
با چشمانی خیس از بارانِ اشک ایستاده‌ایم رو به گنبدش..
می‌گویم چرا ما دو تا این همه دل بسته‌ی بارانیم؟
شیرین می‌خندد و می‌گوید آب که به خاک برسد چه می‌شود؟ 
_خب، می‌شود گِل.
_گِل!! همان گِل بدبویِ متعفن، همانی که من و تو از آنیم..باران که ب
یکی بود، یکی نبود! زمانی در یک جنگل زیبا فیل کوچولویی زندگی می کرد که از بقیه فیل ها تمیزتر بود. فیل کوچولو روی چمن ها می نشست و بازی بقیه فیل ها را نگاه می کرد. فیل کوچولو پیش خودش می گفت: چرا این فیل ها خودشان را اینقدر کثیف و گلی می کنند! خیلی وحشتناکه!
او همیشه عادت داشت قبل از این که روی چمن بنشیند، تک تک علف ها را تمیز کند و یا قبل از این که زیر سایه درختی بنشیند، درخت را خوب تکان بدهد تا برگ های خشک آن بریزد. او همیشه جایی غذا می خورد که باد، ش
ماه رحمت آمده باید سحرغوغاکنیم/نیمه شب خودرامهیاازبر یکتا کنیم/جلوه خوب پرستش معرفت حاصل کند/قلب خودرا جایگاه حضرت مولا کنیم/هست باران نیایش قطره هایش دلنشین/زمزم شوروتوسل نیمه شب املاکنیم/عشق پاک مصطفی ومرتضی آرامش است/باولای آل احمد دیده رابیناکنیم/هرسحرداردتمنا بربهشت ورحمتش/باولایت خویش رامالایق آقاکنیم/دردعای نیمه شبهایاد کن از مومنین/خیمه ای رابرعبادت سوی حق برپاکنیم/اشک ماجاری برای مهدی وروز ظهور/خویشتن آماده بهر یوسف زهراکنی


 طعم باران می دهد شعر ترم
واژه ها را سوی رویا می برم
بوی باران شاد و مستم می کند
جان تازه میدمد در پیکرم
می روم تا دشت گلهای بنفش
عطر آن را بهر یارم می خرم
زیر باران یاد یارم می کنم
جز خیالش چون نباشد در سرم
خوش بود باران پاییزی مرا
بی گمان من در بهاری دیگرم
#مریم_حاج_علیان
از دیشب یک‌سره باران می‌بارد، هوا سرد و مه آلود است و بوی باران و هیزم سوخته می‌دهد. همان بویی که خیلی دوست دارم. صبح که از خانه بیرون می‌رفتم قطره‌های ریز باران آرام روی صورتم می‌نشست. حالم هنوز خوش نیست. سرم به شدت درد می‌کند. تا الان سه تا مسکن قوی خورده‌ام که افاقه نکرده. سردردم عصبی است. همیشه با یک مسکن ساده خوب می‌شد اما اینبار نمی‌دانم چکار کنم. هفته‌ی بعد را مرخصی گرفته‌ام که بروم سفر. برای فردا بلیط گرفته‌ام. کنار خانواده بودن
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق،
زمین مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند،
قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست،
جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست،
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست،
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را،
زیر ب
به نام خالق زیبایی‌ها
قطعه‌ای از آسمان در نگاه خاکستری‌اش دیده می‌شد.قطعه‌ای به زلالی باران به
وقت بهار دل‌ها. قطره‌ای از شفافیتش پایین چکید تا پایانی واقعی را برایش رقم 
زند.
پایانی که در انتها به آغازی از جنس زیبایی پیوند خواهد خورد. پایانی که در ظاهر
قاب واقعی خورده اما در اصل رایحه نفسی تازه را برایش به ارمغان می‌آورد.
نفسی به نام زندگی، زندگی همراه با غنچه‌های نشکفته امید و لطافت گلبرگ
تازه شکوفا شده گل‌های بهاری.
پایان واقعی احس
کتاب پدر : کتابی با داستان های بسیار جذاب و جملاتی ناب برای تحول در احساس و فکر و ساختن زندگی مان
کتاب : #پدر نویسنده : #نرجس_شکوریان_فرد نشر : #عهدمانا✨موضوع: #جوان_اهل_بیت#امام_علی علیه السلام
پدر سایه‌ی سر است...خصوصا این‌که پدر،علی باشد...همسر فاطمه...من فرزند علی، امیرمومنان هستم....
 
بریده ای از کتاب(۱):گاهی وقت­ها خسته ­ای. خیلی!روح و جسمت یک نوازش درست و حسابی طلب می­ کند… یک حال خوب، یک هوای پرنسیم، یک چشم­ انداز زیبا تا افق، یک تکیه­ گاه م
الان که نشسته ام روی صندلی،انگشت هایم را روی دکمه های کیبورد فشار می دهم و آن بیرون که همچنان باران ریز و یکنواختی می بارد.من به آهنگی که پلی می شود گوش می دهم و همراه با نت های شناور در فضا،روحم را رها می کنم.آی ای دنیا...دنیا..دنیا(ریشه اش هست دَنَیَ/یعنی پست تر)احساس میکنم در بیست و هفت سالگی،چند هفته مانده به تولد بیست و هشت سالگی ام، در دریای خزر غرق شده ام.روی موج ها می رقصم و به این طرف و آن طرف کشیده می شوم.دلتنگم اما یک دلتنگی شیرین است.نزد
خانه‌های تهران که حیاط و چمن آن‌چنانی ندارند مگر قدیمی‌ترها و اعیان‌نشین‌ترها. امروز امّا از پنجره بوی چمن تازه کوتاه شده می‌آمد. خیال نبود، آن‌قدری بود که من را از خانه بیرون بکشد. نسیم خنکی می‌وزید و نیمه ابر سبکی هم توی آسمان بود، اوّلش تُک بینیم سرد شد امّا راه که افتادم دیگر مثل برگ‌ها از نوازش‌های بهار غرق لذتّ بودم. خیلی زود شدم قسمتی از کوچه‌هایی که خودشان را با رضایت به دست سبزها و بنفش‌ها و طلایی‌ها سپرده بودند. زیاد
من در اعماق چشمان آسمان تنهایی را دیدم. قطره های معصوم باران به سقف می کوبند و به هم می پیوندند و از شیروانی به سمت پایین رهسپار می شوند. قطره های بیچاره، آنان فرزندان ابری بودند که نمی توانست جلویه گریه هایش را بگیرد. در آن بالا وقتی سرازیر می شدند اندوه حکم فرما می شد اما بر روی زمین برایشان شکر نعمت می خوانند ! مرغ گرسنه در لانه مانده، از باران نمی ترسد ولی جوجه های دارد که طاقت سرما را ندارند. آنها را در آغوش گرفته و برایشان از فردای می گوید
دارم تمام سعی‌م رو میکنم که حتی اسمش رو هم سرچ نکنم و افسار افکار و احساسات‌م رو ندم دستش. به هرحال همیشه باید برای بدترین چیزها آماده بود.انتظارِ کشنده‌ای‌یه رو دارم تجربه میکنم.میدونم آخرش هم چیزی میشه که تو میخوای اما کمکم کن. خیلی.
شهرداری مجوز نمیداد درخت را قطع کنیم. رسیده بودیم به راه حل نفت ریختن پای درخت. مامان گفت این کار با سقط جنین فرقی ندارد وقتی درخت زنده است و نفس میکشد.
حالا من شده ام همان درخت و نفت ریختند پای ریشه هام.
با هر باران فکر میکنم ریشه هام که از جنس گوشت و پوست و استخوان است بیشتر و عمیق تر می پوسد. احساسم حتی به باران هم عوض شده.
من از اسمان تنها خواستم ببارد. بر مزرعه ای که مدتهاست در نگاهش ارزوی قطره های باران موج می زند.
من از مترسگ با کلاه زرد خواستم بیدار بماند. بر سر دانه های خواب آلود گندم که مدت هاست به خواب زندگی کردن رفته اند.
صدای آرام در گوشم زمزمه کرد، خودت چکار می کنی؟
بار دیگر به فکر فرو رفتم با مظمون این سوال که خواسته ام از خودم چیست؟
کم‌کم صدای پای محرم در کوچه‌ پس کوچه‌های شهر می‌پیچد و جامه‌های سیاهِ عزا بوی حسین می‌گیرد!
کم‌کم پرچم‌های مشکی جای ریسه‌های رنگی غدیر را می‌گیرند و هلهله‌‌ی شادی در صدای سنج‌ و دمام شهر گم می‌شود!
کم‌کم نم‌‌های نشسته‌ زیر چشم‌ها دانه‌های اشک می‌شود، یک قطره، دو قطره و بعد ... سیل می‌رسد!
 ارباب صدای قدمت می‌آید ...
+ از همین اول محرمی تک‌خور نباشید، خیلی محتاج دعام، التماس دعا!
دوباره شبو مینویسم به یاد تو تویی که دور گشته ای ز من دوباره چهار صبحخواب نمی رود به چشم خسته م قلم به دستنشسته ام کنج خاطرهطنین آن صدای عاشقانه ات نوازشی به گوش من می کند، عبور میکنم فرو می روم به عمق یک خیال خیال دیدن دوباره ی دویدنت خیال بارانفرار میکنمدور میشوم ازین جهان پر سراب پناه میبرم به قرص خواب یا که جرعه ای شراب فرار میکنم به آسمان آبی قلم مینویسم از دلم ولی نمانده طاقتم، نمیکشمباز افتادم از نفس می نویسد این قلم خودش نشسته
#باران:
بیا باران را 
از انحصارِ چتر 
بیرون بیاوریم
من تشنه ی شعرهای بارانی ام
 
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپکوسرای میخانه
کانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
https://t.me/sepkomikhaneh
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
شعر باران
 
در این مطلب از سایت علم سرا می خواهیم درباره مجموعه شعر باران عاشقانه بهاری و عشق سهراب و شاملو و اخوان در دسته سرگرمی برای شما صحبت کنیم . در ادامه با ما همراه باشید .
خوشا هر باغ را، بارانی از سبز
خوشا هر دشت را، دامانی از سبز
برای هر دریچه، سهمی از نور
لب هر پنجره، گلدانی از سبز
قیصر امین پور
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود …
من می توانم نام ت
می‌خوام بگم تا اونجایی که من می‌دونم یکی از روش های خیلی طاقت‌فرسای شکنجه اینه که طرف رو پیشونی طرف قطره قطره آب می‌ریزن . اولش هیچی نیست اما بعد یه مدت جای قطره ها شروع به درد کردن می‌کنه . تا اینکه بعد چند ساعت هر قطره ی آبی که می‌ریزه ، مثل یه جکش می‌مونه که می‌کوبونن تو میشونی طرف . در همین حد دردناک .
می‌خوام بگم بعضی از مشکلات زندگی هم مثل همین شکنجه می‌مونن . در واقع اگه یکی دوبار اتفاق بیوفتن شاید ناچیز باشن ، شاید‌اگه از بیرون نگاه
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسی
چند درخت شاداب می‌دیدم. برگ‌هایی سبز بر آن‌ها بود، شاید بهار بود، شاید هم تابستان، چه کسی می‌داند؟
تا دلتان بخواهد آدم آنجا بود. نور خورشید با لطافت می‌تابید. من روی نیمکت نشسته بودم، او هم روی یک نیمکت دیگر. یک کتاب دستش بود، آرام آرام می‌خواند و ورق می‌زد. صورتش پیدا نبود، ولی می‌شناختمش، او بود. نگاهم را برگرداندم.
آب‌نمای بین میدان را دیدم، قطره‌های ریز آب در هوا معلق شده بود و یک هاله‌ی رنگین‌کمانی کوچک درست شده بود. برخورد دلنشین
سر میز شام بابام و داداشم کنار هم نشسته بودن. من و خواهرمم کنار هم. مامان هم سر میز نشسته بود. بابا نشسته بود جلوم.  یهو تو صورتم زل زد و گفت تو همیشه انقدر خوشگل بودی ؟
 
 
 
 
ساعت ده شبه و وقتی به کل روز نگاه می‌کنم، می‌بینم این تنها قسمت خوب امروزم بود‌.
چون هم نظرش گشتم ، آن شور هویدا شد
در باب طلب بودم ، معشوق که پیدا شد
من مست نبودم از ، آن جام اهورایی
با ساغر عشق آمد ، این قائله برپا شد
گفتند نمیابی ، یک سجده به جا ماندست
عاشق که شدم او هم ، در سجده یکتا شد
حق خواست که آدم شد ، در کثرت آدم ها
با عشق یکی گردند ، چون قطره که دریا شد
گاهی غم به اندازه ی یک  کوه می آید و قطره قطره رخت خویش می بندد . با خود درد می آورد و اندوه به  یادگار می گذارد . یعنی که ماهیت درد پیوسته به جاست . چه آن زمان که می آید ،چه آن زمان که می رود . 
 
 
پی نوشت : 
اخمها پایین است  و دیگر اثری از دل نیست . 
تیتر مطلب  تف است . لطفاً درست بخوانید. 
 
برق آمد و رفت. بی خبر. یک لحظه همه جا غرق در تاریکی بود و صداها واضح تر. انگار لایه ای از زندگی از جریان می افتاد. فقط سکوت نور بود، چک چک قطره های باران در چاله های آب و صدای هوهوی باد که درها را می کوبید و می گذشت.
یک لحظه ی دیگر برق آمد. بی خبر. یکهو غرق در نور شدم، چشمانم دردناک در خود جمع شدند و لایه ی خاموش، روشن میشد.
پرده برداشته شد از کوری، رنگ سقوط کرد بر پیکره ی خرابه ها و زخم هایم، می سوختند.
نوشتم؛ من گناهکارم. می ترسیدم، برقها بروند و
پنجره را باز گذاشته ام، بوی خاک باران خورده با عطر چای بِه مرا به پرواز در آورده است، خوشحالم و نسبت به امروز و روز های پیش رویم، امیدوار! :)
نشسته ام و از فریدون میخوانم و همزمان لبریز از عشق میشوم، چه احساس خوبی... چه روز قشنگی :)
من نباتم...کنار پنجره، رو به آسمان آبی دلبرم نشسته ام و با خیالِ خوش و آرامی، فکر می بافم...
از زندگی که در دستانم موج میزند، هیجان زده ام، گاه با فکرِ خوش رها شدن، همگام با برگ ها میرقصم،گاه با فکر لذتِ زندگی کردن، غرق می
امید، بزرگترین اشتباه این بشر
و مرگ، راه و چاره، سیم و رز
زمان، نمک به زخم و دشنه در پشت من
دشمنان، دست در دست هم 
کنار هم، پا به پا، چکمه روی پشت ما
خدا نگاه میکند
صدای ما به او نمیرسد
صدای پشت صحنه ایم
نویز بی خطر
صدای پس زمنیه ایم
صدای باران، بوق ماشین
صدای پای رهگذر 
صدای آب چشمه ایم
خدا نگاه میکند
دشمنان به صف 
تشنه بر خون ما 
قطره قطره میچشند
و ما برای زندگی، 
تلاش میکنیم، دست و پنجه نرم میکنیم و مرگ خود، مرگ رویای خود، مرگ یک عشق یکتا، مر
آن شب هم مثل شب های دگر بود 
با همان نغمه و سوت 
با همان ساز سکوت
باران می بارید 
چتر احساس مرا خیس می کرد
من در ایستگاه تکرار ها
ودر آمد و رفت بی گمان قطار ها
در انتظار مسافری بودم؛جا مانده از قلبم
گاهی نگاهم به ساعت
گاهی نگاهم به شهر
و گاهی به ریل های قطار
اما به ناچار
انتظارم را در دل می خوردم
و خودم را دل خوش می کردم:
به نوازش های باران
به باد های روان
و به ابر های سرگردان...
آن شب هم مثل شب های دگر بود!
در تمام لحظاتی که با من است ،باران می اید،از آن بارانهای بی وقفه ای که حس خنکی را برجای میگذارد، از آن بارانهای که در زیرش کلی خاطره ساخته میشود و از آن بارانهای که آنقدر گونه هایم را می بوسد که سرانجام بارانی میشوم،او تمام حوادث شیرین زندگی ام را در زیر باران ساخت و او بی وقفه بر من می‌بارد و مرا میشوید،روحم، جسم و ... او در این روزها عجیب مونس من شده ،شبها مرا محکم به آغوش میکشد و زیر بارانم میبرد و صبح ها رهایم میکند،او مرا از خودم بیشتر میشن
 
 
باید به چشم هایم نگاه کنی
این شعرها
هرچقدر هم خوب باشند
نمی توانند دلتنگی ام را
بیان کنند..
چترهای کاغذی
زیر باران
دوام نمی آورند...!
 
"محسن حسینخانی"
 
پ.ن1:
قلمرو تو چشم است
در هوایی بارانی
دارم تمام می شوم،
بیا.
 
"عباس معروفی"
 
پ.ن2:
کاش می شد حرف نزنم
و فقط دست‌هات را
روی تنم لمس کنم.
 
 
"عباس معروفی"
 
پ.ن3:
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی‌گردیشعر بر می‌گردد
"‫‏نزارقبانی‬"
 
دانلود آهنگ یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات هنوزم قشنگن واسم جفت چشمات
ی رنگ سفیدی نشسته رو موهات هنوزم قشنگن

کلیپ یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات
فریدون اسرایی رنگ سفیدی نشسته رو موهات

یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات اپارات

موزیک ویدیو یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات
اهنگ تصویری یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات
دانلود آهنگ هنوز همونیم فریدون آسرایی 320
پیش از آنکه چشم هایش مرزی برای حضور 'او' پیدا کنند،
آن زمان که 'او' برایش تصویرى بود بافته از کلام و قلم،
هر صبح، خورشید که سر بر می آورد، گویی که او جانی در جانش می دمید. 
پرتو گرم 'او' به نقطه نقطه ی وجودش می تابید. 
آبی که به سر و رو می زد، باران نرم بوسه های 'او' بود و در مقابل، بوسه ها از چشم لبریزش مى بارید. 
پنجره را هم که می گشود، عطر شیرین 'او' پیچیده در خنکای نسیم، می وزید و هوایش را تازه می کرد. 
پرنده ها آیینه اش می شدند، به سرودن و پریدن و گر
مکمل آهن کودکان
آهن برای بدن کودکان بسیار نیاز است .  معمولا برای کودکان از ۶ ماهگی به بعد به صورت قطره فروسولفات ۱۵ قطره تجویز می شود. البته نباید با قطره آهن چای یا شیر مصرف شود. همچنین از یک سالگی به بعد می توانند با آبمیوه های مختلف مانند اب پرتقال ، اب لیمو شیرین که اسیدی هستند مصرف کرد تا جذب بهتری شود.آهن نیز برای جلوگیری از کم‌خونی و آسیب‌در برابر عفونت‌ها، بهتر شدن اختلالات یادگیری و حافظه بخصوص در کودکانی که به کم‌خونی مبتلا هستن
 
گرگ بالان دیده
آیا می‌دانستید که تقریباهمه ی فارسی زبانان، حتی بزرگانی از ادب فارسی، اصطلاح " گرگ بالان دیده " را که کنایه از افراد آزموده ، سرد و گرم چشیده و دنیا دیده است به غلط " گرگ باران دیده" می‌گویند و می نویسند ؟
 به کار بردن واژه ی باران در این اصطلاح اساسا نادرست است، زیرا همه‌ی گرگ ها  باران دیده هستند و اتفاقا در روزهای زمستانی و بارانی  بیشتر از لانه خارج می شوند و به شکار می پردازند و اگر باران دیدن علت با تجربه شدن گرگ باشد، ای

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

خرید و فروش دامنه رنک دار آموزش بهینه سازی سایت و سئو سایت test عسل مادر جاوید عباسی السلام علیکم یا اولیا الله تقویم فارسی مه یاس شهرآشوب | یادداشت‌های سینا طاهری فروشگاه اینترنتی RonikShop آموزش استخراج بیت کوین